امیر مهدی جوجوامیر مهدی جوجو، تا این لحظه: 12 سال و 2 ماه و 24 روز سن داره
هم دل شدن ماهم دل شدن ما، تا این لحظه: 14 سال و 25 روز سن داره
زندگی مشترک مازندگی مشترک ما، تا این لحظه: 13 سال و 1 ماه و 25 روز سن داره

امیر مهدی جوجو

38 هفتگی و هفته آخر

سلام جوجوی قشنگم امیر مهدی گلم خوبی فدات بشم  عزیزم روزهای انتظار دارن تموم میشن  شاید بعدا دلم برای این روزها که تو دلم بودی تنگ بشه  اینکه هر روز میشمردم ببینم کی میای پیشم قربونت بشم تو این هفته که شما 37 هفته بودی و امروز شدی هفته  تموم کلی ماجرا داشتیم اول از همه اینکه من حساب کرده بودم شما عید فطر دنیا میای و مامانم اینها میخواستن برن مشهد و بخاطر من برنامشون رو عوض کردن  و بجاش پنج نشبه رفتن  که باعث شد چند روز ماه رمضون رو روزشون قضا بشه   تا یادم نرفته قبل از اینکه مامان اینا حرکت کنن  یعنی دوشنبه برا دایی رفتیم مراسم بله برون که خیلی ساده برگزار شد و یه صیغه محرمیت بی...
31 تير 1393

هفته 37

سلام جوجوی قشنگ مادری خوبی قند عسلم فدات بشم الهی که من دورت بگردم امروز شدی  هفته و فقط دو هفته مونده تا دیدنت شایدم کمتر این هفته  که گذشت هفته پر استرسی بود برام عزیزم  سه روز پیش که از خواب بیدار شدم ماهیچه های  شکمم سفت شده بود و درد میکرد ولی بهشون توجهی نکردم  فکر کردم لابد به این خاطر بوده شب رو به بالا خوابیدم  وقتی اومدم اداره دیدم تو یه تکون خیلی ضعیفی خوردی این تکونت نگرانم کرد با خودم گفتم چرا اینقدر  ضعیف و بی جون بود  خلاصه تا ظهر گذشت و شما تکون نخوردی نزدیکای ساعت 2 یا 3 بود دیگه نگرون شدم چون دیگه اصلا تکون نخورده بودی به بابایی زنگ زدم گفتم که تکون نمیخوری  بابایی ...
24 تير 1393

هفته 36

سلام امیر مهدی جوجوی خوشگل مامانی  خوبی قند عسل مامانی  وای که دلم برات یه ذره شده  قربون او  دست و پاهای کوچیکت بشم که باهاشون دل منو فشار میدی دیروز شدی هفته آخ جون همش 3 هفته دیگه مونده شایدم کمتر  ماه رمضون امسال چه  ماه رمضونیه خیلی تند میگذره تموم بشه تو پیش منی   دیروز من و بابایی رفتیم برات تخت سفارش بدیم ولی راستش مامانی من  امروز پشیمون شدم البته اون تختی که قرار بود سفارش بدیم خیلی خوشگله ولی گفتم بیشتر بگردیم شاید قشنگترشو پیدا کردیم  پریروز هم با بابایی رفتیم بیرون برات اسباب بازی و یه دست لباس خوشگل به سلیقه بابایی گرفتیم  ببخشید عکساشونو نمیزارم باور کن&nb...
18 تير 1393

در مورد اسم پسرم

دل من طـالب پيرمــــغان است          همـان پيـري كه از ديده نهــان است اگر دم مي زنم از ســـاغر و مـي      مرادم مهدي صاحب زمان ( عج) است از پس پرده غيبت به درآي مه ناز          درد ما جز به ظهور تو مداوا نشود مهدي:در لغت به فتح ميم به معناي هدايت كرده شده ، جمع آن« مهديون » است  مهدي منتظر صاحب الامر بقيه الله همنام پيامبر اسلام (ص) دوازدهمين امام معصوم كه اكنون از نظر ها غايب است. بزرگترين آرمان جهان اسلام ظهور آن منجي يگانه عالم بشريت است كه به اراده الهي جهان را پر از عدل و داد ميكند « يملاء الله ا...
11 تير 1393

هفته 35

سلام جوجوی ناز نازی من خوبی قند عسلم  فدات بشم  که داری زیر دنده هام شیطونی میکنی امروز شدی  هفته فدات بشم   ماه رمضون تموم بشه پیشمی   از وقتی فهمیدم تو تو وجودم شکل گرفتی  شروع کردم به ختم قرآن برای سلامتی تو  تا الان 3 بار ختم کردم الانم 10 جزء مونده که چهارمین بار هم ختم کنم  سعی میکنم تا آخر بارداری حتما تا آخر بخونم مادری به فدات هر روز رو میشمرم ببینم چند روز مونده تا دنیا اومدنت  دقیقا 28 روز دیگه   دوست دارم قند عسلم       ...
10 تير 1393

8 ماه

سلام به گل پسرم قند عسلم شیرینم جونم عشقم نفسم عزیز دلم قربونت بشم امروز شدی ماه تموم  ای جووونم به فدات بشه که فقط یه ماه مونده تا روی ماهتو ببینم خیلی دوست دارم بدونم چه شکلی هستی  بی صبرانه منتظرتم جون دلم هنوز عکس سیسمونیتو نزاشتم گفتم کامل بشن بعد همه رو بزارم دیروز  کم تکون میخوری مامانو نگران کردی کلا این روزا کمتر تکون میخوری فکر کنم جات زیادی تنگ شده  مادر به فدات یه کم دیگه تحمل کنی تمومه باوزر کن شکم منم از این بیشتر جا نداره منو ببخش عزیزم بابایی دیروز ازت خواست تکون بخوری هر چی باهات صحبت میکرد شما انگار نه انگار اونوقت بابایی بهت گفت پسرم تو که حرف گوش کن بودی چی شده حالا بعدش...
7 تير 1393

34 هفتگی

سلام  بر گل پسرم امیر مهدی جوجوی ناز نازی  خوبی عزیزم قند عسل داری پشت سر هم تو دل مامانی غلت میخوری الهی که من فدای دست و پای کوچولوت بشم چه جوری میچرخی  قربونت بشم دیرو رفتم دکتر بازم صدای قلب نازنینتو شنیدم خوب شیطونی میکنی ها خانمه داشت صدای قلبتو چک میکرد تو از زیر دست لیز خوردی رفتی اونور  از این کارت خندم گرفت خانمه هم مجبور شد دوباره بگرده پیدات کنه این کارتو برا بابایی هم گفتم  راستی عجب پسر حرف گوش کنی هستی تا بابایی ازت میخواد تکون بخوری تو هم تکون میخوری یه بارم خیلی داشتی به شکم من فشار میاوردی نمیزاشتی من شام بخورم همین که بابایی بهت گفت پسرم اینقدر تکون نخور بزار مامانی شامشو بخوره آروم آروم شدی ...
3 تير 1393

33 هفتگی

سلام بر جوجو نازنازی من  امیر مهدی گلم خوبی قند عسل مامان؟ این روزها شیطون شدی مادر به فدات  یه وقتهایی حس میکنم داری دل و رودمو میجویی یا نیشگون میگیری  از بس که فشار میاری به دلم بعضی وقتام حس میکنم پاهات لای دنده هام گیر کرده حس میکنم الانه که دندهام بشکنن اینقدر زور میزنی عزیز دلم ولی تو راحت باش عزیزم هر کاری هم دوست داری بکن قربون دست و پاهای کوچولوت بشم من امروز شدی  هفته هورا همش 5 یا 6 هفته دیگه داری  یعنی 35 یا 42 روز دیگه  پیشمونی تقریبا میشه عید فطر  وای که تا اون موقع من میمیرم از بس دیر میگذره راستی دایی برات از بوشهر یه پتو گرفته و  خاله بابایی هم یه پتو دیگه که...
27 خرداد 1393

انتخاب اسم پسرم

سلام عزیز دل مادری   خوبی قند عسلم احساس میکنم جات زیادی تنگه منو ببخش عزیزم اگه اینطوریه آخه من خیلی شکم در نیاوردم  قند عسل  شب جمعه من و بابایی بالاخره تصمیم گرفتیم اسمت رو انتخاب کنیم بابایی از صبحش تو اینترنت دنبال اسم میگشت تا شب ولی گمونم اسم دلخواهشو پیدا نکرد  آخر سر یه لیستی به من داد که همه اون اسم ها رو قبلا من و بقیه انتخاب کرده بودیم جز یکی دو تا اسم جدید و واقعا انتخاب اسمت کار مشکلی بود خوب همه اسم ها قشنگ بودن بابایی از همه بیشتر از امیر ارسلان خوشش میومود  راستش خود منم خیلی این اسم رو دوست داشتم ولی چون فهمیدم اسم خروس پسر خاله بابایی امیر ارسلان بوده دوست نداشتم یه همچین اسمی...
25 خرداد 1393